تصاویر جبهه و جنگ
چاپ

شناسه : 251622 گروه : |اخبار کنگره| |اخبار فضای مجازی| | منتشر شده در تاریخ: 1397/10/19 12:40

به مناسب سالروز شهادت سردار سرتیپ پاسدار شهید حمید آذین پور + تصاویر
به مناسب سالروز شهادت سردار سرتیپ پاسدار شهید حمید آذین پور + تصاویر
بخشی از وصیت نامه شهید: غم و محبت اهل بیت رسول الله (ص) را پیشه خود سازید و سینه را در غم این خانواده بسوزانید و چهره تان را بر شادی آنها شاد سازید.

زندگینامه شهید

سردار شهید حمید آذین پور فرزند علی در اسفند ماه سال 1342 در روستای محمودآباد از توابع شهرستان شاهین دژ در خانوادهای متدین پا به عرصة ظهور نهاد. همزمان با طی کردن دورة دبستان با قرآن انس گرفت و در این دوران، تیزهوشی، ادب و نظم او زبانزد تمامی همشاگردانش بود. در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و شروع آن حرکت همگانی، حمید جوانی آماده و کوشا بود، به طوری که به همراه دوستان خود در دبیرستان شهر شاهین دژ انجمن اسلامی برپا میکند تا بتواند در ترویج افکار اسلامی و رهنمودهای حضرت امام خمینی(ره) قدمی برداشته باشد. حمید از همان آغاز به همراه دوستان خود وارد یکی از مردمیترین نهادهای انقلاب اسلامی یعنی جهاد سازندگی شد و با شور و شوق وافر در این نهاد مشغول به کار گشت. همزمان با کار در جهاد سازندگی در آزمون تربیت معلم قبول شد و در دانشگاه مشغول به تحصیل گردید. اما تحصیل در دانشگاه روح او را آرام نکرد و لذا در آن هنگامه جهاد و شهادت به جرگة بسیجیان عاشق پیوست و همزمان با عضویت در سپاه و فراگیری متون نظامی به ادامة تحصیل پرداخت و بالاخره در سال 1361 در لبیکگویی به فرمان رهبر کبیر انقلاب به همراه جمعی از دوستان خویش عازم جبهههای حق شد. ایشان بخش زیادی از سالهای دفاع مقدس را در جبهههای جنگ گذراند و در تیرماه سال 1366 هنگام وقوع حادثة وحشتناک بمباران شیمیایی شهر سردشت توسط متجاوزین بعثی، با نهایت ازخودگذشتگی به کمک مصدومین شتافت، به طوری که در جریان این حادثه بر اثر استنشاق گازهای شیمیایی به جرگة جانبازان پیوست. در سال 1367 ازدواج نمود که حاصل این ازدواج دو فرزند صالح به نامهای فاطمه و محمدحسین است. بعد از اتمام جنگ تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی علوم اجتماعی با توجه به مشغلة کاری زیاد به پایان رساند و در مقطع کارشناسی ارشد در رشته مدیریت امور دفاعی با معدل 46/19 فارغ التحصیل شد، و در طول خدمت صادقانهاش در سپاه پاسداران در پستهای مسؤول واحد نیروی انسانی، فرماندهی گردان سیدالشهدا(ع) سپاه سردشت، مسؤول مدیریت مردم یاری قرارگاه حمزه(ع)، جانشین نیروی انسانی سپاه دوازدهم، مسؤول دفتر مشاور قرارگاه حمزه(ع)، مدیر تجزیه و تحلیل و ارزشیابی بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح خدمت کرد و آخرین مسؤولیت ایشان مشاوره و ریاست دفتر فرماندهی نیروی زمینی سپاه، سرلشکر شهید احمد کاظمی بود.

 

 

شهید حمید آذین پور در نوزدهم دی ماه سال 1384 هنگامی که برای مأموریتی مهم عازم منطقه شمال غرب کشور بود، به همراه یاران دیرینة خود در اثر سقوط هواپیما به مقام شهادت نائل آمد.

 

شهید آذین پور و شهید احمد کاظمی

از مقاطع مهم زندگی حمید آذین پور زمانی است که احمد کاظمی به حکم مقام معظم رهبری به فرماندهی قرارگاه حمزه(ع) منصوب شد. به جرأت میتوان گفت نقشی که حمید در این دوره ایفا کرد، هم از جهت حساسیت جایگاه و هم خدماتی که میتوانست به فرمانده وقت قرارگاه ارائه کند، از کسی دیگر ساخته نبود. او در مقام مشاور و رئیس دفتر در رکاب حاج احمد، قدم به قدم حرکت میکرد و دستورات این فرمانده بزرگ جنگ را اجرا مینمود. آذین پور فرد متفکری بود و توانست مشاورههای خوبی را به شهید احمد کاظمی بدهد که در ادامه فرماندهیاش کاملاً مؤثر واقع شد. 

 

خانم امیرپور (همسر شهید): همیشه به من میگفت: «برام دعا کن شهید بشوم.» من هم هر روز غروب که میشد دلم میگرفت و با خود فکر میکردم که امروز حتماً خبر شهادتش را میدهند... به او گفتم اگر آنجا شهید میشدی من چه کار میکردم؟ از کجا میفهمیدم؟ چرا به من نگفتی؟ خندید و گفت: «اینکه نگرانی ندارد، جنازهام را برایت میآوردند و بعد همه چیز را برایت تعریف میکردند. باید برای شهادت من آماده باشی.» بعد به من گفت: «دوست دارم وقتی من شهید میشوم، با لباس سپید باشم. تو هم حتماً باید لباس سپید بپوشی.»

فاطمه آذین پور(فرزند شهید):  توی قضیه سقوط هواپیمای C130، بابا، بینهایت ناراحت شدند. نمیدانم چرا آن موقع مدام فکر میکردم بابا هم توی آن هواپیماست، شاید به خاطر اینکه آن روز مأموریت داشتند. وقتی فهمیدیم بابا توی آن پرواز نبوده، خیلی خوشحال شدیم اما آنجا بودیم که اشتیاق پدر را به شهادت فهمیدیم، چون از همان موقع بود که حال بابا متحول شد و دیگر کمتر حرف میزدند، به اصطلاح همیشه توی خودشون بودند. هر چقدر میپرسیدیم بابا چه شده؟ میگفت: وقتی آدم سنش به چهل سال میرسد، مثل پیامبر(ص) میشود، چون پیامبر(ص) در سن چهل سالگی مبعوث شدند، بنابراین آدم خیلی باید مراقب اعمال خودش باشد. با این حرفها سعی میکرد دوران پر از التهابش را از ما مخفی کند. بالاخره خیلی طول نکشید. سی و دو روز بعد بابا به دوستانش پیوست؛ به آن آرزو و آمالی که شبهای قدر ملتمسانه از خدا درخواست میکرد و ماها را قسم میداد که برایش دعا کنیم تا به حاجتی که ما خبر نداشتیم برسد. خیلی حیف شد که روز آخر نتوانستیم از بابا خداحافظی کنیم، البته همان خداحافظی هم خیلی عجیب بود؛ بابا رو به ما ایستاد و فقط به صورت نظامی ادای احترام کرد و رفت. 

 

 

وصیت نامه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت می‌دهم به وحدانیت و یکتایی خداوند متعال که اگر غیر از آن بود، فساد و تباهی بر سراسر عالم چیره می‌گشت… فرزندم امروز ادامه سلسله طیّبه و نجات بخش امامت در دست ولی امر مسلمین حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای است و اگر او را دریافتی امام خود را شناختی و اگر خدای ناکرده مقام و منزلت و جایگاه رفیع ولایت را نشناختی، به منزله حدیثی خواهد بود که "چون امام خود را نشناخته‌ای مرگت در کفر خواهد بود"  و مطمئن هستم که لقمه‌ی پاک و حلال تو، بزرگترین سرمایه‌ات در شناخت امامت در هر زمان، تا ظهور منجی عالم بشریت خواهد بود.
… تو را وصیت می‌کنم که به مطالعه عمیق تاریخ اسلام، ایران و انقلاب اسلامی بپردازی تا دریابی اسلام یعنی چه؟ ما که بودیم و انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام (ره) ما را به چه درجه‌ای رساند و چه کسی هستیم. پسرم رازی را با تو در میان می‌گذارم که اگر این راز را در درون بپروری، درمی‌یابی و جواب سوالاتت را پیدا می‌کنی. در یک کلام در این راه علی (ع) و فاطمه (س) رمز کار هستند و توفیق پیوستن به سلسله‌ی طیبه‌ی امامت و ولایت هستند. اگر یافتی و راه رفتی با آنها، در دنیا با عزّت و در آخرت با سعادت خواهی رسید وگرنه خدا می‌داند! پس علی (ع) را بشناس، فاطمه (س) را بشناس. فرزندان آن دو را پیدا کن و در زندگی آنها دقت کن و بعد از عمر شریف آنها وجود نازنین حضرت بقیه الله الاعظم را جویا باش و از آن طریق ولایت را پیدا کن و خود را بیمه کن. پسرم همواره به فکر فردا و فرداها باش و مبادا که خود را به دست باد بسپاری تا که تو را به هر سمتی که خواست ببرد. دخترم اعتقاد و ایمان به خداوند تبارک و تعالی را در درون خود مستحکم نما و خداشناسی را در زندگی اولیا و ائمه الهی تحقیق کن و درونت را به نور قرآن آشنا گردان. پس سر این سلسله را پیدا کن و دست خود را به آن بگیر تا در راه رسول خدا قدم نهی. غم و محبت اهل بیت رسول الله (ص) را پیشه خود کن و سینه را در غم این خانواده بسوزان و چهره را بر شادی آنها شاد ساز. قیام حسین (ع) در کربلا و ادامه آن توسط حضرت زینب (س) را مطالعه نموده و درک کن و پیدا نما و آنگاه به آن عمل کن که همه چیز را خواهی یافت. هر چند سخن زیاد است ولی هر چه هست در آنچه که گفتم، گم نیست پس تو را به آن وصیت می‌کنم.

با تشکر، ملتمس دعا، بنده‌ی خدا، حمید آذین پور

لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/s251622
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد