تصاویر جبهه و جنگ
نام:
بهرام
نام خانوادگی:
علیزاده
نام پدر:
نقدعلی
تاریخ تولد:
1350/06/10
استان تولد:
آذربایجان غربی
شهر تولد:
چالدران
وضعیت تاهل:
مجرد
تحصیلات:
دیپلم
رشته تحصیلی:
-
شهر تحصیل:
شهر آواجیق
شغل:
پاسدار

شهید علیزاده در سال 50 در یک خانواده مذهبی در روستای کلیسا کندی دیده به جهان گشود . دو ساله بود که پدر و مادرش را از دست داد  و سرپرستی او را برادر بزرگش که او را پدر او نیز مینامند بر عهده  گرفت . پس از طی دوران کودکی و با پیروزی  انقلاب شکوهمند  اسلامی وارد سپاه گردید به هنگام شروع جنگ ایران و عراق  و عزیمت و 76 ماه در جبهه ها حضور داوطلبانه یافت و با سمت مربی تخریب کارهای بسیار عجیب و ایثارگرانه از خود نشان می داد . او از دوران جوانی  عاشق شهادت  بود و کلمه شهادت را راه سعادت میدانست . به امامت و ولایت  فقیه علاقه و اعتقاد  عجیب و وافر داشت و بخاطر همین  عشق بود که 76 ماه  در جبهه حضور پیدا کرد . شهید بزرگوار توجه و علاقه خاص به امام حسین (ع) داشت و دراین باره دو جلد کتاب نوحه سرائی سروده که در مناسبتهای مختلف به سینه زنی و عزاداری میپرداخت . و نوحه میگفت . همچنین به ورزش والیبال علاقه خاصی داشت . این شهید بزرگوار جهت نوشیدن شربت شهادت بعد از اتمام جنگ در عملیات ایثارگرانه خود به عنوان تخریب چی ادامه داد تادر مورخه 02/06/71 در اثر انفجار مین در اشنویه به شهادت نائل امد.

تاریخ شهادت:
1371/06/02
استان شهادت:
آذربایجان غربی
شهر شهادت:
اشنویه
عملیات:
عملیات انتحاری مین
منطقه عملیاتی:
جبهه کردستان
نحوه شهادت:
این شهید بزرگوار جهت نوشیدن شربت شهادت بعد از اتما
توضیحات :
این شهید بزرگوار جهت نوشیدن شربت شهادت بعد از اتمام جنگ در عملیات ایثارگرانه خود به عنوان تخریب چی ادامه داد تادر مورخه 02/06/71 در اثر انفجار مین در اشنویه به شهادت نائل امد.
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
وادی رحمت شهر آواجیق
قطعه دفن:
-
ردیف دفن:
-
شماره قبر:
-
تاریخ خاکسپاری:
1371/06/02

 من به هموطنان عزیز توصیه می نمایم از جان و دل به نظام جمهوری اسلامی پایبند باشند و سنگر دفاع را خالی نگذارند.

 

 میگن شهید آخرین باری که مرخصی آمده  یک روز قبل رفتن عکسهای  بادگاری خود را قاب زده و بر روی دیوار منزل نصب کرده بود و به همه سفارش نموده که کسی به این عکسها دست نزنید احتمال اینکه برای همیشه برنگردد هست .....

زن داداش(مادر) شهید میگفت اخرین بار  قبل رفتن  بهش گفتم داداشت میخواد کمکت کند ازدواج کنی شهید برگشت گفت خیلی از دوستانم  شهید شدن  من ازدواج نمیکنم  شهلا و علی رو میخواهم  به فرزندی قبول کنم ( شهلا و علی برادرزاده شهید بودند ) انگار میدانست که برگشتی در  کار نیست با عجله رفت اما چندین بار  با شتاب برگشت و شهلا را در آغوش گرفت و  رفت...

لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/t51823
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد