تصاویر جبهه و جنگ
نام:
موسی الرضا
نام خانوادگی:
آقایی خواجه پاشا
نام پدر:
علی
تاریخ تولد:
1347
استان تولد:
آذربایجان غربی
شهر تولد:
ارومیه
وضعیت تاهل:
مجرد
تحصیلات:
ابتدایی
رشته تحصیلی:
-
شهر تحصیل:
-
شغل:
آزاد
بنام خدا
سرباز شهيد موسي الرضا آقايي به سال1347 در شهرستان اروميه ديده به جهان گشود، پس از طي دوران كودكي، تا كلاس پنجم ابتدايي تحصيل نمود، سپس ترك تحصيل كرده و به كار كشاوري در كنار پدر مشغول مي گردد،
با رسيدن به سن خدمت، كسوت مقدس سربازي را بر تن نموده و پس از طي آموزش در شهرستان عجب شير، رهسپار جبهه هاي نبرد مي شود، او نيز به مانند ساير جوانان غيور در روزهاي انقلاب اسلامي در كانون پرجوش و خروش انقلاب يعني مسجد اعظم اروميه حضور مي يافت و در صفوف راهپيمايي و تظاهرات خياباني با مردم همگام مي شد، از نظر اعتقادي و اخلاقي جواني مؤمن و با تقوا بود و در ايام سوگواري ماه محرم به عزاداري مي پرداخت، به امام خميني(ره) و انقلاب ارادت قلبي نشان مي داد.
ايشان به مدت يك سال صادقانه به انجام وظيفه پرداخت و در جبهه هاي جنوب به دفاع از ميهن اسلامي مشغول گرديد تا اينكه سرانجام در تاريخ66/12/24 در منطقه فكه در مقابله با دشمن متجاوز بعثي به درجه رفيع شهادت نايل گرديد.
روحش شاد و يادش گرامي باد.
تاریخ شهادت:
1366/12/24
استان شهادت:
خوزستان
شهر شهادت:
فکه
عملیات:
-
منطقه عملیاتی:
فکه
نحوه شهادت:
-
توضیحات :
-
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
-
قطعه دفن:
-
ردیف دفن:
-
شماره قبر:
-
تاریخ خاکسپاری:
-
خاطرات خانم رقيه آقائي خواجه پاشا  خواهر شهيد موسي الرضا آقائي 
عنوان خاطره: ساختن پل
با عرض سلام و درود به پيشگاه امام زمان (عج) و نايب بر حقش آيت ا... خامنه اي در ملت شهيد پرور ايران اسلامي و درود و سلام بر روح مطهر و پاک شهيدان و درود و سلام خدمت شما بزرگواران، اينجانب رقيه آقائي برادر شهيد موسي الرضا آقائي هستم، اولاً اين شهيد بزرگوار در روستاي ترمني يکي از دهات شهرستان اروميه چشم به دنيا گذاشت. و فرزند کوچک خانواده بوده و بسيار فرد عزيز از نظر اخلاقي پاک و تميز و مؤمن بود و مادرم از او راضي بوده و به کسي نيز آزار و اذيتي نکرده بود از نظر رفتاري بسيار خوش رو و شوخ طبع بود و به نظر من شهادت نيز لياقت مي خواهد. و لطف و عنايت خداوند اين چنين شامل حال او شد. و ما افتخار مي کنيم که برادرمان در راه دين اسلام به شهادت رسيد. در رابطه، خاطرات اين شهيد که برادرم مجيد آفاقي نيز اين چنين روايت مي کند که ايشان در خدمت سربازي مشغول به خدمت شد. و در پادگان عجب شير آموزش نظامي ديده و به لشکر 77 خراسان اعزام و از آنجا نيز در تاريخ 1365 به منطقه عمليٌاتي در جنوب کشور يعني فکه اعزام شد و با دشمن نبرد مي کردند. و چندين بار به پشت جبهه نيز اعزام مي شود. زمانيکه به مرخصي مي آيد براي اعضاي خانواده به عنوان سوغات جنوب، خرما برايمان مي آورد و مي گفت امانتي شما را آوردم.و به ساير اعضاي خانواده و دوستان و آشنايان سر مي زد و از جبهه و جنگ تعريف مي کرد. نيروهاي اسلام روز به روز دشمن را به عقب برده و شکست مي زدند و مناطق اشغال شده از دست دشمن آزاد مي شوند، خاطره اي که ايشان براي ما در هنگام حضور در جبهه نقل مي کند اينست که ما تعدادي از رزمندگان آذربايجان بوديم که با هم عهد و پيمان بسته ايم که وقتيکه در حال جنگيدن با دشمن هستيم، اگر شهادت نصيب هر کداممان شد، ديگري پيکر همراهش را به عقب منتقل مي کند که به دست دشمن نيفتد. در هنگام عمليات عليه دشمن شهيد موسي الرضا آقائي از طرف دشمن از ناحيه کمر مورد هدف ترکش خمپاره قرار گرفته و شربت شهادت را مي نوشد و همراهانش طبق عهدي که کرده بودند، پيکرش را به بيمارستان لشکر 77 خراسان انتقال مي دهند که در فکه روحش همراه ساير شهدا به ملکوت اعلاء مي پيوندد و در تاريخ 66/12/23 پيکرش به دست ما مي رسد. قبل از شهادت برادرم موسي الرضا به دين من آمد و من در باغ مشغول کار بودم و براي او شربت درست کرده بودم که ضمن نوشيدن گفت، خواهرم مرا حلال کنيد، شايد اين آخرين رفتن من باشد و در حالي که اشک از چشمانش حلقه زده بود، رفت و ما نيز او را همراهي کرديم، بعد از شهادتش من او را در خواب ديدم که به خانه باز گشته در حاليکه اسير شده بود و آمده ام فقط براي نيروهاي اسلام پل درست کنم و گفتم چکار مي کنيد، گفت همه ما اينجا زنده ام و در حال ساختن پل هستم براي عبور سربازان اسلام و اين تنها خاطره اي است که برايم به يادگار مانده. در نهايت از اينکه زحمت کشيده و خاطره اينجانب را شنيديد، کمال تشکر و سپاسذاري دارم و اميدوارم که خداوند روح همه شهيدان را شاد کند. والسلام و عليکم
لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/t31620
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد