تصاویر جبهه و جنگ
نام:
خسرو
نام خانوادگی:
احمدنژاد
نام پدر:
لطیف
تاریخ تولد:
1340/05/14
استان تولد:
آذربایجان غربی
شهر تولد:
ارومیه
وضعیت تاهل:
متاهل
تحصیلات:
متوسطه
رشته تحصیلی:
-
شهر تحصیل:
-
شغل:
ارتشی

بنام خدا

شهید خسرو احمد نژاد به سال 1340 در شهرستان ارومیه چشم به جهان گشود. تحصیلات خود را تا کلاس سوم نظری به پایان رسانید. سپس ترک تحصیل کرد و جهت بهتر و بیشتر و یاری امام عزیز (رض) و جلب رضای خدای خویش، وارد ارتش جمهوری اسلامی شد. همزمان با خدمت در ارتش، با نهادهای انقلابی سپاه پاسداران و سایر نهادهای انقلابی همکاری های صمیمانه ای داشت و در پایگاه های مقاومت شهری به فعالیت شبانه مشغول می شد و در آموزش های مختلف نظامی آنها را یاری می کرد. در اثر رشادت هایی که از خود در منطقه نشان داد، در سطح لشکر به خوبی شناخته شد در اثر علاقه بسیار زیادی که به نبرد با ضدانقلابیون و دشمنان داخلی داشت، خدمت در تهران وی را قانع نساخت و بنا به فرموده امام(رض): منافقین از کفار هم بدترند. ایشان با درخواست و اصرار بیش از پیش خود برای سومین بار به کردستان بازگشت و به خدمت شبانه روزی خویش ادامه داد و باز دشمنان داخلی منطقه از آن جایی که شناخت قبلی از وی داشتند، به وحشت افتاده و بر خود لرزیدند و در صدد برآمدند که ایشان را از میان بردارند و طی نامه ها و سفارش های کتبی و شفاهی ایشان را تهدید به مرگ می کردند. ولی ایشان اعتنایی به این تهدیدها نمی نمود، بلکه به تلاش خود ادامه می داد. این جمله همیشه ورد زبانش بود: (جانبازان مرگ را چنان می طلبند که شاعر قافیه را، بیمار صحت را، زندانی خلاص را و کودکان آدینه را. )

شهید خسرو احمد نژاد در عملیات باز پس گیری لولان و حاجی عمران شرکت فعالانه داشت. این شهید بزرگوار مدت هشت سال خالصانه و بی ریا به خدمت خود ادامه داد و بارها و بارها از خطرات جان سالم به در برد، حتی یک بار در جاده مهاباد ـ میاندوآب که در تعقیب یکی از افراد سرشناس حزب دمکرات بود، در اثر تیراندازی که به ایشان شد، از ناحیه دست مجروح گردید و کنترل ماشین را از دست داد و در اثر خارج شدن از جاده جراحت عمیقی برداشت. تا اینکه در تارخ 1365/03/23 خبر می رسد که تعداد 250 نفر از ضدانقلابیون در اطراف یکی از پایگاه های تابع جمع شده اند و قصد تصرف پایگاه را دارند، شبانه به پایگاه می رود و فرمانده پایگاه را در جریان امر می گذارد و صبح هنگام، بعد از نماز صبح و راز نیاز آخرین با خدای خود همراه 10 تن از سربازان داوطلب جهت شناسایی و تعیین صحت خبر، از پایگاه خارج می شوند و قبل از حرکت به جهت این که بر شهادت خود یقین داشت، تمام مطالب و اطلاعات محرمانه و سری را که هنوز کتباً گزارش نکرده بود، در شش برگ تنظیم می کند و تحویل ارتش می دهد. سرانجام در ساعت 8 صبح روز شنبه مورخه 1365/03/24 با فریب خوردگان دمکرات درگیر می شوند و تا زمانی که اولین تیر بر بدنش اصابت می کند به بقیه سربازان تکلیف می کند که برگردند و در آخرین لحظات زندگی این جملات را بر زبان جاری می سازد: ما به محاصره افتاده ایم و تعداد آنها 250 نفر می باشد و شما نمی توانید مقاومت کنید. تمام وسایل نظامی و شخصی خود را به یکی از سربازان می دهد و می گوید که به اولین پایگاه تحویل دهد اما یکی از سربازان و یاران با وفایش به هیچ طریق باز نمی گردد و به شهید بزرگوار می گوید: با شما آمده ام و با شما نیز باز خواهم گشت. شهید در لحظات آخر زندگی خود در حدود 700 تیر تیراندازی کرد و بعد از اتمام فشنگ های خود از اسلحه همرزم شهیدش استفاده نمود. در هنگام شهادت، با این که گلوله بر سرش اصابت کرده بود و فک پائینش نیز قطع شده بود، بعد از قرائت شهادتین، آیه شریفه «انا لله و انا الیه راجعون» شربت گوارای شهادت را نوشید و به لقای معشوق خود شتافت

تاریخ شهادت:
1365/03/24
استان شهادت:
آذربایجان غربی
شهر شهادت:
پیرانشهر
عملیات:
-
منطقه عملیاتی:
-
نحوه شهادت:
درگیری با حزب منحله دموکرات
توضیحات :
-
مفقود؟
شهید
گـلزار دفـن:
-
قطعه دفن:
-
ردیف دفن:
-
شماره قبر:
-
تاریخ خاکسپاری:
-

بسم ا... الرحمن الرحيم
«و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل ا... امواتاً بل احيا و لكن لا تشعرون»
«رب اشرح لي صدري و يسرلي امري واحلل عقده من لساني يفقهوا قولي»
با سلام و درود به رهبر كبير انقلاب اسلامى و رزمندگان حماسه آفرين سلحشور و شهداى به حق و گلگون كفن و امت غيور ايران و همچنين پدر و مادر و برادران و خواهران عزيزم و تمامى فاميلها و دوستان و آشنايان خواستم چند خط كلام ناقابل را به يادگار بگذارم، انشاءا... كه طلب مغفرت من از همه مورد قبول باشد.
بارى خانواده گرامى و پدر و مادر عزيزم شرمنده همه تان هستم. يك لحظه به خود آمده ام و معشوق خود را بازيافته ام و تا از دست ندادمش مى خواهم هر چه سريعتر بسويش بشتابم و چون حمله شروع شده به هيچ طريقى نتوانستم خودم را قانع كنم كه از اين ‌قافله عقب بمانم و مى خواهم همين امشب به عاشقان كربلا و امام حسين(ع) ملحق شوم. به به چه سعادتى، در كنار پاك باختگان بودن و به نداى «هل من ناصر ينصرنى» اين فرزند اسلام (حضرت امام خمينى لبيك گفتن نصيب من شده است. خداوند تعالى انشاءا... كه هديه شما پدر و مادرم را قبول كند.
به خدا خيلى خجلم، چون در اين مدت خدمتم هنوز مورد قبول خدا واقع نشده ام. ولى اين بار عاجزانه به درگاهش به خاك مى افتم و طلب آمرزش مى كنم.
بارالها، مى دانم كه گناهكارم ولى دوستت مى دارم و مى خواهم كه دوستم داشته باشى و مرا هم جزو كاروان عاشقانت قرار بدهي. شما پدر و مادر عزيزم مى دانم كه در اين مقطع زمان نبايد شما را تنها بگذارم. اين برايم مفهوم است كه چقدر به وجود من در آن خانه نياز هست. ولى حرفهاى پدرم به من اميد داده است. تقريباً بار پدرم سبك شده است. فقط تنها خواهشى كه دارم تا نفس دارد بچه ها را از درس خواندن و مدرسه منع نكند و حسين نيز بعد از خدا اميد خانه به اوست و عصاى دست پدرم مى باشد.
و شما مادرم تو را به خدا روح مرا عذاب مده. هر چقدر بيشتر گريه كنى، بيشتر مرتكب گناه مى شوم. آخر خيلى اذيت كرده ام. تو خيلى دين به گردن ما دارى، فقط حلالم بكنيد و مواظب بچه ها باشيد.
فرصت نيست با تك تك بچه ها و فاميلها و دوستان درددل بكنم. فقط حلاليت و موفقيت همه را آرزومندم. اگر جنازه مرا پيدا كردند، در باغ رضوان اروميه دفن بكنيد تا در كنار برادران عزيزم حسن دارنهال و داود آقانژاد باشم و خانواده ام سعى بكنند روزهاى پنجشنبه بر مزارم نيايند، چون خيلى شلوغ مى شود و دوستان اگر بيايند، نمي توانند در سر قبرم بايستند و سعي كنند در روزهاي معمولي بيايند.
تا آنجايي كه مي دانم به كسي قرض ندارم. ولي اگر كسي ادعايي كرد، شما قبول بكنيد.
خواهرانم، طبق معمول آبرومندانه درسهايتان را بخوانيد و مرا ببخشيد كه نتوانستم وظيفه برادرى خودم را به اتمام برسانم و از پدرم مى خواهم كه هميشه حامى آنها باشد. من كه نتوانستم خدمتى براى آنان بكنم.
برادرانم نيز به مقررات خانه پاى بند باشند. درس بخوانند و در سر موقع در خانه باشند. لباس ‌و پوتين‌ و غيره را به مستمندان بدهيد و باز به مادرم مى گويم آگاهانه رفتم و خيلى خوشحالم. شما ناراحت نباشيد و هميشه از زندگيتان لذت ببريد و در ضمن به فكر آخرت باشيد. باز به روح خودم قسم مي دهم كه زندگي را براي خودتان تلخ نكنيد. عمر به سرعت مي گذرد و تنها توشه اي كه براي آخرت جمع شده مي ماند. پس چه خوب است كه مؤمن باشيم.
در ضمن از همسرم تشكر مى كنم. چون واقعاً در روزهاى آخر زندگى خوب به داد من رسيد. يار و همدم خوبى براى من بود. دلم مى خواهد بعد از مرگ من همسرم خوشبخت شود و هر كارى كه صلاح است، انجام دهد و در ضمن همسرم سهم و حق شرعى دارند.
خدايا اين هنوز شعار من است كه: «اللهم ارزقنا توفيق الشهاده فى سبيله» الآن راضى هستم به رضاى تو و تازه زندگيم را يافته ام و احساس آرامش مى كنم و در آخر التماس دعا از همه دارم.
بارالها ما را به باطل ميل مده، پس  از آ‌نكه هدايتمان فرمودى. همانا بخشنده بى عوض و بى منت تويى و خداوندا در روز قيامت تو بر من و خانواده ام و تمامى مؤمنان از كرم ببخشاى و توفيق شهادت را هر چه زودتر در راه خودت نصيب من بفرما.
التماس دعا
خسرو احمدنژاد
1365/3/20

لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/t31254
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد