تصاویر جبهه و جنگ
نام:
میرمحمد
نام خانوادگی:
طباطبائی رضائی
نام پدر:
میرصالح
تاریخ تولد:
1344
استان تولد:
آذربایجان غربی
شهر تولد:
ارومیه
وضعیت تاهل:
مجرد
تحصیلات:
راهنمایی
رشته تحصیلی:
-
شهر تحصیل:
-
شغل:
-
فرازي از زندگينامه شهيد:
شهيد ميرمحمد طباطبايي رضايي در سال 1344 خورشيدي از خانواده اي محروم و تنگدست در روستاي ساعتلوي منزل از توابع شهرستان اروميه متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در همان روستا و تحصيلات راهنمايي را در مدرسه راهنمايي كارگر كارخانه قند اروميه به پايان رساند.
سپس به علت فقر مالي نتوانست ادامه تحصيل دهد، لذا در جهاد سازندگي شهرستان اروميه مشغول كار و كارگري شد و در سن 18 سالگي داوطلبانه به خدمت مقدس سربازي اعزام گرديد.
از آنجايي كه عشق به انقلاب و رهبري آن حضرت امام(ره) و دفاع از خاك ميهن اسلامي پيوسته او را در راه دفاع از انقلاب و دستاوردهاي آن مصمم تر مي كرد، داوطلبانه عزم رفتن به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل نمود و مدت 13 ماه در جبهه ها عاشقانه جنگيد.
سرانجام در تاريخ 1364/9/24 در منطقه سردشت در عمليات پاكسازي منطقه بر اثر اصابت گلوله به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
روحش شاد و يادش گرامي باد
تاریخ شهادت:
1364/09/24
استان شهادت:
آذربایجان غربی
شهر شهادت:
سردشت
عملیات:
پاکسازی منطقه
منطقه عملیاتی:
-
نحوه شهادت:
درگیری با ضد انقلاب
توضیحات :
-
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
باغ رضوان ارومیه
قطعه دفن:
-
ردیف دفن:
-
شماره قبر:
-
تاریخ خاکسپاری:
-
خاطره به نقل از ميرايوب طباطبايي پسر عموي شهيد
 
توصيف شهيد سيد محمد طباطبايي
شهيد سيدمحمد طباطبايي در خانواده اي متدين متولد شد. حضور مرتب او در مساجد و مجالس مذهبي و عشق به اسلام، نور ايمان را در قلبش متجلي ساخت. به طوري كه هميشه براي شركت در راهپيمايي ها و مجالس در خانواده پيشتاز بود. خود را خادم خانواده شهدا مي دانست و هميشه به آنها خدمت مي كرد.
شبها تا صبح به پاسداري مشغول بود و صبح ها به مدرسه مي رفت.
 
خاطره اي از سيد محمد طباطبايي (خاطره اول)
روزي يكي از همرزمان سيد محمد به ما تعريف مي كرد كه در يكي از عمليات سيد در سنگر خودش مشغول جهاد بود كه يك پرنده زيبا در جلو سنگرش نشست. او خواست تا پرنده را بگيرد. ولي پرنده از سنگر دور شد. سيد به دنبال او از سنگر بيرون آمد و در اين هنگام يك موشك داخل سنگر وي افتاد و سنگر را با خاك يكسان كرد و سيد به خاطر بخشندگي و طهارت خداوند متعال شب تا صبح مشغول عبادت بود و گريه و زاري مي كرد و اين خواست پروردگار توانا بود تا او بتواند نقش خود را در جبهه هاي حق عليه باطل بيش از پيش ايفا نمايد.
 
خاطره اي از زبان خود شهيد (خاطره دوم)
يكي از روزها كه در جبهه بوديم، فرمانده گردان به سراغ من و يكي از دوستم آمد و به ما گفت: تا آمبولانس نظامي را به منطقه ديگري از خاك خودي ببريم. ما تمام جاهاي ماشين را خاكي كرديم و راهي منطقه نقل شده رفتيم. تازه نصفي از راه را پيموده بوديم كه نيروهاي دشمن ما را شناسايي كردند و ماشين را با تير سوراخ سوراخ كردند. دوست من از ناحيه پا مصدوم شده بود و ناله مي كرد. من نمي دانستم چه كاري انجام بدهم. همچنان ماشين را در جاده هدايت مي كردم. سرانجام به يك جاده باريك خاك ريز رسيديم و ناگهان كنترل ماشين از دستم خارج شد و ماشين از جاده منحرف شد. من دوستم را با زحمت از ماشين بيرون آوردم و آرام آرام، از آمبولانس دور شديم و در محلي پناه گرفتيم. نيروهاي دشمن چند گشتي براي گرفتن ما فرستادند. همه گشتي ها مجهز به سلاح بودند و ما هيچ سلاحي در دسترس نداشتيم. كم كم مي خواستيم اميدمان را از دست بدهيم. ولي هنگامي كه گشتي هاي دشمن به آمبولانس نزديك شدند، آمبولانس ناگهان منفجر شد و تمامي گشتي ها نابود شدند. از آمبولانس چنان دودي برخاست كه نيروهاي ما خود را به محل انفجار رسانيدند و توانستند نيروهاي كمي كه در خاك پاك ميهن كمين كرده بودند، دستگير كنند.
 
خاطره روز فوت شهيد سيد محمد طباطبايي به نقل از همسنگران شهيد (خاطره سوم)
عاشوراي حسيني سال 1364 بود و قرار بود در اين روز غمناك ما به سوي نيروهاي دشمن پيشروي كنيم. بعد از دعا كردن و نوحه خواني كردن و سينه زدن با شور و شوق تمام با ديگر رزمندگان و بسيجيان خداحافظي كرديم. در گردان ما يك سيدي بود كه خود در آن عمليات از تمامي افراد پيش قدم بود. همه ما سوار وانت نظامي شديم و با خواندن كلام روح بخش ا... اكبر خميني رهبر سفر خود را به سوي خط مقدم آغاز كرديم. حدود 60 كيلومتر به طرف نيروهاي دشمن پيشروي كرده بوديم. كم كم صداي گلوله ها و ا... اكبرهاي رزمندگان به گوش مي رسيد. بلي ديگر به خط مقدم رسيده بوديم. همه ما سلاح هايمان را برداشتيم و به سوي نيروهاي دشمن نشانه گيري كرديم و به صورت مخفيانه به طرف دشمن پيشروي كرديم. دشمن هنوز از وجود ما مطلع نبود. در حين پيشروي سيد جلوي ما را گرفت و گفت: در جلو نيروهاي دشمن مين گذاري شده است و با‌ آرامي احتياط به كنار مين هاي دشمن رفت و اكثر آنها را از خاك بيرون كشيد و خنثي كرد. ولي دشمن در كنار همين مين ها، يك مين قوي و خطرناك ديگري گذاشته بودند كه حريف دهها نفر بود. سيد از وجود آن مين مطلع نشد و به نيروهاي خودي دستور پيشروي داد. وقتي پشت سر خود را نگاه كرد، يك مين بزرك را ديد. ولي كار از كار  گذشته بود و نمي توانست جلو رزمندگان را بگيرد و به ناچار خود را روي آن مين پرت كرد تا با نثار كردن خون خود جان ديگر رزمندگان را نجات دهد و در اين روز به مقام بزرگ شهادت دست يافت و به جمع حسيني ها پيوست.
روحش شاد و يادش گرامي باد
ما همه سرباز توئيم خامنه اي
گوش به فرمان توئيم خامنه اي
لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/t213948
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد