تصاویر جبهه و جنگ
نام:
جواد
نام خانوادگی:
قنبری قاضی جهان
نام پدر:
حسن
تاریخ تولد:
1334
استان تولد:
west-az
شهر تولد:
ارومیه
وضعیت تاهل:
مجرد
تحصیلات:
دیپلم
رشته تحصیلی:
-
شهر تحصیل:
-
شغل:
پاسدار

فرازی از زندگینامه شهید:

شهید جواد قنبری در سال 1334 در ارومیه به دنیا آمد. تحصيلات ابتدائي را در دبستان مافي با موفقيت به اتمام رساند و وارد دبيرستان صائب شد. او مدتی بعد به دبیرستان نجفي سابق رفت و تحصيلات متوسطه را با توجه به استعداد خوب تحصيلي با موفقيت و تلاش شبانه روزي به پايان برد و موفق به اخذ مدرك ديپلم شد. جواد مجبور بود به علت اوضاع مالي خانواده در كنار تحصيل به كار بپردازد تا كمكی برای تامين هزینه های خانواده ي خود باشد. به فرائض ديني اهميت زيادي مي داد و گرايش خاصي به اسلام و روحانيت داشت. چند بار خواست برای فراگيري دروس ديني به حوزه ي عليمه ي قم برود ولي به دلایلی موفق به این کار نشد. در دوران تحصيل در دبيرستان پر تحرك و كوشا بود. او بيشتر اوقات فراغت خود را در دوران دبيرستان صرف مطالعه ي قرآن و نهج البلاغه و ساير كتب مذهبي مي کرد، به طوري كه به زودي به عنوان فردي انقلابي و مذهبي براي عوامل ساواك شناخته شد. بعد از اتمام تحصيلات به خدمت سربازي رفت. در دوران خدمت مبارزات سياسي خود را عملاً آغاز كرد. او همواره در جهت خودسازي و روشنگري اجتماع خود مي كوشيد. اعتقادی به حکومت شاه نداشت و دوران سربازی او اغلب به سر پيچي از دستورات فرماندهان سپری شد. روزي همسر شاه براي بازديد به همدان رفته بود، جواد از طرف ژاندارمري به عنوان يكي از سربازان تامين امنيت جاده گمارده مي شود و قصد ترور همسر شاه را میکند ولي به علت عدم وجود موقعيت مناسب، موفق به اين كار انقلابي نمي شود.  بعد از اتمام دوران سربازي به علت اينكه در شهر اروميه براي ماموران اطلاعاتي فردي شناخته شده بود، مجبور شد براي ادامه ي مبارزات و نيز كمك به اوضاع مالي خانواده به شهرستان تبريز برود. در آن شهر او در يك شركت ساختماني مشغول كار شد. سالهاي 1355-1356 فرا رسید و جواد دايره ي فعاليت خود را بر عليه حکومت پهلوی گسترده تر كرد. او هرچند وقت یکبار به اروميه می رفت تا اعلاميه هاي حضرت امام ( ره) را بين مردم توزيع كند. بسيار جسور و بي باك بود. روزي در يكي از تظاهرات دانشجويان دانشگاه تبريز، افراد گارد براي متفرق ساختن راهپيمايان اقدام به ضرب و شتم و پرتاب گاز اشك آور مي كنند كه اغلب شركت كنندگان در راهپيمايي متفرق مي شوند اما جواد با يكي از گارديها درگير شده و او را به شدت مضروب مي كند. به دنبال اوجگيري حركتهاي مردمي و در مبارزات انقلابی، جواد كار خود را در تبريز رها كرده و به اروميه باز می گردد تا در تظاهرات حضور فعال پيدا كند و در سازماندهي مردم،  فعال كردن مساجد به خصوص مسجد حاج عبدا... و تهيه ي اسلحه براي مبارزان مسلمان و راه اندازي و تشكيل كتابخانه و قرائت خانه ي تالار مهديه اقدامات مؤثري انجام دهد. هميشه داوطلب استقبال از خطر بود و چندين بار با چماق به دستان وابسطه به رژيم پهلوي در بعضي از جاده هاي خارج از شهر به هنگام تردد درگير شده بود. در سال 1357 با وجود تحت تعقيب بودنش از طرف ماموران ساواك اقدام به تشكيل گروه "توحيدي خلق " مي كند. این گروه جهت براندازي رژيم پهلوي اقدامات انقلابي زيادي انجام داد كه از آن جمله مي توان به کشتن سرهنگ شكوري، یکی از فاسدترین و بی رحم ترین افسران شاه خائن اشاره کرد كه دستور به توپ بستن مسجد اعظم اروميه را صادر كرده بود. اين کار بزرگ که توسط شهيد جواد قنبري انجام شد و انعكاس عجيبي در شهر به وجود آورد و به مردمی که تحت فشارحکومت شاه قرارداشتند، روحيه و شهامت بخشيد و باعث تداوم مبارزات مردمي و انقلابي در شهر اروميه و ساير شهرستانهاي استان شد. جواد ضمن مبارزه با حکومت وابسته ی شاه از جبهه های دیگر غافل نبود، او قبل از انقلاب همچنين عضو هيأت‌هاي مذهبي بود. به همراه شهيد اسكندر نعمتي در روشنگري نسل جوان در سايه ي اين اجتماعات مذهبي كه در روزهاي سرد زمستان در خانه هاي مختلف اعضاي هيأت تشكيل مي شد، نقش بسيار اساسي داشت. در اين هيأت ها ضمن آموزش عقايد ديني و تبيين اسلام انقلابي و تشيع سرخ، در خصوص فعاليت بر عليه فرقه ي ملحد و استعماري بهائيت تصميمات جدي گرفته می شد و به اعضاي شركت كننده ابلاغ مي شد.

 با پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني ( ره)، جواد فعاليت و تلاش مداوم خود راگسترده تر كرد و در مقابل اعضاي گروهك منحرف منافقين خلق و گروه هاي محارب ديگر با منطق گويا و مستدل خود، آنچنان چهره ي ضد اسلامي و ضد مردمی آنها را افشاء مي كرد كه منافقين طرف بحث او ديگر حرفي براي گفتن نداشتند. در حالی که او خود قبل از آن از اعضاي اين گروه بود و به ماهيت ضد اسلامي وضد مردمی آن پي برده بود. موضع گيري هاي این گروه در مقابل امام ( ره) و انقلاب و به خصوص جانبداری از خیانتهای دولت موقت و بني صدر، باعث کناره گیری جواد از آنان و افشای چهره ی پلید آنها در بين جوانان بود. او به راحتي با اطلاعات كافي كه در مورد اسلام داشت، پاسخ سوالات و شبهات و اعتقادي آنها را مي داد. بعد از مدتها درگيري با گروههاي الحادي، به دستور امام جمعه ارومیه به عنوان زندانبان اعضاي دستگير شده ساواك منصوب شد. با شروع فعاليت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد فعالیتهای نظامي این نهاد شد و لياقت و كارداني خود را با انجام شايسته ي مسئوليت‌هاي محوله، ثابت کرد. چندي بعد با توجه به كارداني و شايستگي اش به عنوان فرمانده سپاه شهرستان ماكو و بازرگان منصوب شد و به تشكل و انسجام بيشتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در اين شهرستان پرداخت. اشرار و متخلفان را از دست او رهايي نبود و تا نهايت در راه هدف و انجام مسئوليت خطير خود كوشا بود. یکی از دوستانش می گوید: سال 1359 كه هنوز شهيد قنبري به منطقه ي ماكو نيامده بود، سپاه جايگاه اصلي و ارزش و اعتبار خود را آنچنان كه بايد و شايد در بين مردم پيدا نكرده بود و مفهوم پاسدار بودن را نمي دانست. به اصطلاح هنوز وظيفه والاي پاسداری براي مردم توجيه نشده بود و يا شايد منافقين كوردل با تبليغات سوء خود عامل اصلي اين خدشه و خلاء بودند، به حق بايد گفت او كسي بود كه به سپاه اعتبار و عظمت داد و قبلاً كه گروههاي مخالف نظام جرأت هر كاري را در شهر پيدا كرده بودند، بارها پايگاههاي سپاه را محاصره و افراد را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند؛ با آمدن جواد قنبري او به مقابله ي شجاعانه با آنها پرداخت و جوابهاي دندان شكن به اقدامات خرابکارانه ی آنها داد و معناي واقعي پاسدارانقلاب و سپاه را در اذهان مردم اين منطقه روشن کرد .

 

تاریخ شهادت:
1359/03/15
استان شهادت:
آذربایجان غربی
شهر شهادت:
ماکو
عملیات:
ترور
منطقه عملیاتی:
قلشلانمیش
نحوه شهادت:
ترور و نقشه از پيش طراحي شده
توضیحات :
-
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
-
قطعه دفن:
-
ردیف دفن:
-
شماره قبر:
-
تاریخ خاکسپاری:
-

بسم الله الرحمن الرحيم

والْعصر اِنَّ الْاِنْسانَ لَفي خُسر اِلَّا الَّذينَ امنُوا وعمِلُوا الصالِحات وتَواصوا بِالْحق وتَواصوا بِالصبر .
بار الها ما را از توصيه كنندگان به حق و توصيه كنندگان به صبر قرار بده .

بار الها ما را مرگی عطا كن كه در آن خواري و ذلت نباشد .
بار الها ما را زندگي علي وار، مرگي علي گونه و برخاستني علي مانند عنايت فرما . 
چه باك از موج بحر، آن را كه باشد نوح كشتيبان ابراهيم زمان، بت شكن تاريخ، اين درهم كوبنده ستمگران، و به لرزه درآورنده زورمندان و زرمندان، تزوير پيشگان عصر او که به نيروي لايزال الهي در دست امت مسلمان تمام يأسها و خود باختگيها را زدوده است. هر آن در انتظار روزي‌ام كه گلوله اي از لوله تفنگ دشمنم خارج شده و بر سينه سپر كرده ام قرار گيرد .
از مرگ بي ثمر مي ترسم لكن آرزويم اين است كه مرگم نيز بتواند سازندگي داشته باشد. اگر شربت شهادت نصيبم شد انتظارم از پدر و مادر این است كه قرباني خود را در پيشگاه خدايش و نزد پيامبران و پيشوايان و همرزمانش خوار نكنند. دوست ندارم كه كسي بر من بگريد كه من مال كسي نيستم، من از آن خدايم هستم و هر وقت اراده كند به پيش او خواهم رفت البته اگر لياقتش را داشته باشم .
انتظارم از برادران و خواهرانم اين است كه براي به انزوا كشيدن  ... و در اين موقع بود كه قلم او را شكستند ... و او به خدايش پيوست .
 

یکی از دوستان شهید می گوید:
در آن زمان كه اوج فعاليت منافقان در شهر ماكو بود و با جمع كردن افراد زياد، سعي در ايجاد مزاحمت براي مسافرين و كاميونهاي بازرگاني مرز ايران و تركيه داشتند. گاهي ديده مي شد با جمع كردن افراد، خود سد معبر مي كردند و يا به طرق ديگر باعث وحشت مسافران مي شدند. اما با قاطعيت و شهامت شهيد قنبري بعد از تصدي مسئوليت فرماندهي سپاه ماكو، ديگر جرأت انجام چنين مانورهايي را نداشتند. او در راستاي هدف والاي خود در جهت پاكسازي منطقه از آلودگي ها از هيچ كوششي دريغ نمي كرد. روحيه ي والاي او نشانگر تعلق او به خداوند و مبداء والاي آفرينش بود و با همين روحيه ي پر صلابت و عشق به شهادت و دفاع از حريم حق و اسلام و جمهوري اسلامي را معنا و اعتبار مي بخشيد. منطقه ي ماكو و بازرگان به علت موقعيت خاص جغرافيايي خود، معمولاً محلي بود كه اجناس قاچاق و مواد مخدر بيش از هر چيز ديگر در آن يافت مي شد. به همين علت افراد سود جو و نا آگاهي كه گرفتار اين تله ي شيطاني شده بودند در ميان مردم منطقه تعدادشان زياد بود و شهيد قنبري با تدبير و درايت كافي با اينان برخورد مي كرد و مي توان گفت كه بعد از ورود ايشان به منطقه، شرایط را عوض كرد و مردم مسلمان آن زمان، جواد را  پناه خود مي دانستند. با وجود شهيد قنبري در بين مردم مسلمان و زحمتكش، مردم در مقابل نامردان آن زمان جرأت پيدا كردند و توانستند از حق خود دفاع نمايند و جواد از آنها در مقابل اشرار، حمايت مي كرد. او دشمن قاطع و سر سخت فساد و بي بند و باري بود. تيغ برنده ي اسلام بود كه ريشه ي ظالمان را از منطقه قطع نمود. چه بسياربودند، جوانان معتادي كه با نفوذ كلام و جذبه ي روحاني ايشان از راه منحرف برگشتند .
از دلاوريها و رشادتهاي او هر چه بگوئيم كم است. او حماسه ها آفريد و عشق واقعي به اسلام و انقلاب را به همرزمان و همسنگران خود ياد داد. چه روزهايي كه به شب رساند، در حاليكه دستان نيرومندش را در مبارزه با گروهک ضد انقلاب دموكرات در مناطق كرد نشين به كار گرفت. چه نيكو بود آن زماني كه اشرار و منافقان كوردل از خوف بي باكيهاي او، خواب از چشمان ترسوشان ربوده شده بود و در حالت جهنمي ترس و اضطراب به سر مي بردند. او در مقابل خدمات شايان توجه اش هيچ توقعي نداشت، چرا كه او راه حسين ( ع) را مي رفت و او را عشق به هدف و مرد زيستن با خون سرخ ، تفسير والاي زندگي بود. نيازي به پست و عنوان و زرق و برق ناچيز و بي مقدار دنيا نداشت. دوستی وعلاقه ی امام ( ره) و ولايت فقيه خط مشي اصلي زندگيش را تعيين مي كرد. او هميشه در صحبتهايش از فرمايشات امام ( ره) به برادران تذكر مي داد و سفارش بر اطاعت از اوامر و نصايح آن حضرت مي كرد.
ايشان مي گفت: حضرت امام تنها فرد احياء كننده ي اسلام و انقلاب اسلامي بعد از ائمه بودند. اطاعت از ولي فقيه، اطاعتي تعبدي بود، تا جائيكه حاضر شد زندگيش را به بهاي دوستي، به مرادش تقديم نمايد. هجرت او از اروميه به ماكو، هجرت في سبيل الله بود و سرانجام ماموريتش را در منطقه، با نوشيدن شهد گواراي شهادت به اعلاترين درجه ي كمال و بهترين نحو به انجام رسانيد. زمانيكه از هجرت سخن به ميان مي آيد، گفته ي حضرت ابراهيم (ع) تداعي مي شود كه مي فرمايد: من هجرت مي كنم به سوي خدايم و او مرا هدايت خواهد كرد .
به قول حضرت امام ( ره) كه فرمود: پاداش اینها شهادت است و اگر به شهادت نمي رسيدند شايدهيچ گونه پاداشي را لياقت پرداخت بهاي عشق اينان نبود .
او بر دلها حكومت مي كرد، قلبها را به خود متوجه كرده بود. ايمان و عشق به هدف انگيزه ي اصلي زندگيش بود. به خط رهبري كه سر منشاء آن وجود اقدس خداوند است، اعتقاد راسخ داشت. فداكاريها و از خود گذشتگي، عشق به ميهن و اما، قاطعيت در برخورد با دشمنان اسلام و جذبه و تاثير او بر روي افراد و محبت قلب او در بين مردم روز به روز باعث كينه ي دشمنان و منافقان نسبت به او شد. سرانجام به خاطر همين كينه و خشمي كه از عشق والاي او به نظام در دل دشمنان اسلام به وجود آمده بود و چون رادمرديهاي او اساس ايدئولوژيكي ظالمان را تهديد مي كرد، لذا منافقان با يك طرح از پيش پي ريزي شده به همراه عوامل ضد انقلاب، خوانين محلي و مزدوران حزب منحله ي دموكرات در يكي از ماموریتها درتاريخ 25/3/1359 كه به همراهي سرگرد شهيد سلطان بيگي ( فرمانده ژاندارمري ) و استوار احمد زاده ( رئيس پاسگاه منطقه ) به اسم مذاكره و صلح و جلوگيري از خونريزي به منطقه ي قلشلانمش ماكو رفته بودند، با توطئه و نقشه ي از پیش طراحی شده، او را به شهادت رساندند .
آنها انگشتان دست ها و پاهاي جواد را شكستند، محاسن مبارك را سوزاندند، كمرش را شكستند و چشمان پر فروغ او را كه هميشه با ديدن تصوير حضرت امام اشك آلود مي شدند، از حدقه بيرون كشيدند و اينگونه اين سردار سربدار اسلام به حضور معبود شرفياب شد و از زندان تن رهايي يافت. او حتي وقتي به عينه فرشته ي مرگ را در مقابل چشمانش حس مي نمود و در حاليكه دشمنانش با تهديدات جنون آميز و شكنجه هاي مرگ آور از او مي خواستند كه اقرار واعتراف به غلط بودن نظام و خط رهبري كند. با تمام علاقه ايي كه به اسلام و امام و انقلاب داشت در مقابل اين ديو سيرتان پست، فرياد بر آورد: الله اكبر، خميني رهبر .
آخرين رمق جانش عشق به اسلام و امام را با فرياد هايش در فضاي مجلس نكبت گرفته ي يزيديان زمان كه خالي از هر گونه انسانيت و تهي از معنويت بود به گوش جهانيان رساند وهميشه بعد از نماز با خالقش راز و نياز مي كرد و آرام زمزمه مي كرد كه: بار خدايا مرا به دست پليد ترين و پست ترين انسانها از دنيا برهان و با سخت ترين شكنجه ها جانم بستان و عذاب آور ترين مرگ را بر من ارزاني بدار، همانگونه شد و به دست جلادان ديو صفت زمان و مزدوران خون آشام آمريكايي، جان به جان آفرين تسليم كرد و با رفتن خود باعث تحكيم هر چه بيشترپايه هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي در جهان شد.
جواد قنبري به آرزويش رسيد. چرا كه در وصيت نامه ي مختصر و ناتمام خود كه آن را در آخرين لحظات حيات پر بركت خود در زندان مخوف جلادان نگاشته بود، از خداوند خواسته بود كه او را مردني عطا نمايد كه در آن خواري و ذلت نباشد و اينگونه نيز شد. مردنش با افتخار بود. مردن او كوهها را به لرزه انداخت و از خون او و يارانش جواناني بيدار و آگاه شده پا به عرصه ي گيتي نهادند كه ريشه ي اين ظالمان را از بيخ و بن خشكانيده و لاشه ي متعفن را در زير خروارها خاك دفن كردند. 

لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/t10142
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد