تصاویر جبهه و جنگ
نام:
اسد اله
نام خانوادگی:
خسروزاده
نام پدر:
عزیز
تاریخ تولد:
1343/03/09
استان تولد:
west-az
شهر تولد:
شاهین دژ
وضعیت تاهل:
مجرد
تحصیلات:
متوسطه
رشته تحصیلی:
-
شهر تحصیل:
شهدای اسلام محمود آباد
شغل:
پاسدار
فرازي از زندگينامه شهيد:
شهيد اسدا... خسروزاده در نهم خرداد سال 1343 در روستاي كهنه محمود از توابع شهرستان شاهين دژ در خانواده مذهبي و روستايي و سنتي به دنيا آمد. سالهاي كودكي پشت سر گذاشته شد، روزها و ماهها و سالها به سرعت مي گذشت. گويا زمان داشت شتاب مي كرد و خدا كسي را پرورش مي داد كه آماده اش بكند، بزرگش كند و براي خودش ببرد. دوران دبستان را در همان روستا گذراند. دوران راهنمايي را تا سوم دبيرستان در محمودآباد سپري كرد. از اول تحصيل تا پايان تحصيلات زبانزد تمام اولياي مدرسه بود. همه بدون استثناء از ايشان تعريف و تمجيد مي كردند. كوچك و بزرگ، دوست و آشنا تمام فاميل احترام فوق العاده اي به ايشان مي گذاشتند و بسيار دوستش داشتند، چون او خيلي نوراني و چهره اي زيبا و معصوم داشت. ادب و معرفتي كه در آن شرايط سني در او وجود داشت، همه را شيفته خود ساخته بود. تمام فرايض ديني را به نحو احسن انجام مي داد. پايبند به احكام و اخلاقيات بود. زماني كه هنوز وارد سپاه نشده بود، بعد از اينكه بعدازظهر ساعت 4 از دبيرستان برمي گشت، بچه هاي روستا را دور خودش جمع مي كرد و از كتابهايي كه انجمن اسلامي دبيرستان محل تحصيلش به امانت مي گرفت، براي آنها مي خواند. بعداً با مقداري كتاب، كتابخانه كوچكي در گوشه اي از مسجد روستا درست مي كرد و كتابهاي مذهبي و علمي از جمله كتاب داستان استاد شهيد مطهري را به دانش آموزان روستا امانت مي داد، تا وقت اذان اينكارها را انجام مي داد. به محض اينكه وقت نماز مي شد، نمازش را در مسجد مي خواند و به منزل برمي گشت و در زمان تحصيل جز دانش آموزان نمونه مدرسه از نظر درسي بودند. او علم و ايمان را تواماً داشت و كارهاي جانبي او را از تحصيل همراه با موفقيت بازنداشت. حالات روحي و معنوي بسيار والايي داشت. هيچ گاه نمازش ترك يا قضاء نمي شد. در اكثر اوقات با وضو بود. هيچ کس عصبانيت يا پرخاشگري از او نديدند. 
بعد از پايان كلاسهاي سوم دبيرستان و قبول شدن در امتحانات، 15 خرداد سال 60 به عضويت سپاه پاسداران درآمد. وقتي وارد سپاه شد، اول در روابط عمومي شروع به خدمت كرد. كوله بارش را مي بست و به روستاها مي رفت و آنها را با فرهنگ اسلام و انقلاب اسلامي آشنا مي ساخت. بعد از مدتي در مخابرات سپاه شروع به خدمت كرد. البته همراه با خدمت به صورت داوطلب آزاد در امتحانات نهايي چهارم متوسطه شركت كردند و در خرداد ماه 61 موفق به اخذ ديپلم شدند. از آنجايي كه او جواني كاردان، انساني كامل و سرشار از نظم و ادب و معنويت بود، به پيشنهاد فرماندهي وقت سپاه (سردار شهيد حاج ناصر صفرزاده) از اول تير سال 61 به عنوان قائم مقام سپاه شاهين دژ انتخاب گرديد. خدا مي داند هيچ كدام از اعضاي خانواده از اين موضوع خبر نداشتند. اگر مي پرسيدم برادر چرا تازگي ها دير به منزل مي آيي و كم پيدايي مي گفت: ما سربازيم و داريم وظيفه مان را انجام مي دهيم. مي پرسيديم مسؤوليت شما چيست؟ جواب مي داد: همه ما يك مجموعه واحد هستيم كه داريم در سپاه خدمت مي كنيم.
بعد از شهادتش همكاران و دوستانش در رابطه با ايثارها و خدمات معنوي ايشان چه بسيار مطالبي كه ايراد كردند و او را بعد از رفتنش بيشتر به همه شناساندند. هرگز لحظه لحظه زندگي كوتاه ولي پربركتش، خنده هايش، عبادتهايش، سخنها و نوشته هايش از ذهن ها نيز نخواهد رفت.
بعد از مدتي خدمت به درخواست مسؤولين به عنوان مسئول ستاد سپاه بوكان انتخاب شدند و با كمال خلوص خدمت مي كرد و بعد از چند ماهي با اصرار مسئولين به قرارگاه حمزه سيدالشهداء(ع) رفتند و واحد عمليات قرارگاه حمزه(ع) و در قسمت امور پايگاههاي آذربايجان غربي مشغول خدمت شد. اما او هر جا كه خدمت كرده بود، همه عاشقش شده بود، عاشق كردارش و گفتارش و رفتارش، چون كه بسيار منظم بود و مي گفت: يك پاسدار بايد منظم باشد. عاقبت در محور بوکان ـ مياندوآب به کمين ضدانقلاب افتاده و در محل اوچ تپه داشبند به فيض شهادت نائل گرديدند و پيکر مطهر اين عزيز در21 ماه رمضان با شرکت بي نظير امت حزب ا... تشييع و در زادگاهش به خاک سپرده شد.
 

 

تاریخ شهادت:
1363/03/29
استان شهادت:
آذربایجان غربی
شهر شهادت:
بوکان
عملیات:
کمین حزب دموکرات
منطقه عملیاتی:
-
نحوه شهادت:
درگیری با ضد انقلاب
توضیحات :
-
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
محمود جیق _ شاهین دژ
قطعه دفن:
-
ردیف دفن:
-
شماره قبر:
-
تاریخ خاکسپاری:
-

 يك روز به خاطر مسأله اي كه در خانواده پيش آمده بود، خيلي ناراحت شد. بدون اينكه عكس العمل منفي نشان دهد، با كمال تعجب مشاهده كرديم كه در گوشه اي از اتاق نشسته مفاتيح الجنان را مي خواند و از چشم هايش اشك سرازير مي شد، در حالي كه سن و سال آن موقع ايشان اين برخورد منطقي را ايجاب نمي كرد.

خاطره اي كه از ايشان به ياد داريم روزي با لباس سبز سپاه به منزل آمد و به ما گفتند كه اين آرم سپاه آيه اي از قرآن دارد و بسيار مقدس است. اگر امكان دارد روي آرم را برايم نايلون شفافي بدوزيد تا نكند يك موقع بدون وضو دستم به آيه مباركه بخورد و من ندانم. حتي يك عكس يادگاري هم با اين لباس از ايشان به يادگار داريم.
در مدت عمر كوتاهش او يك كلمه غيبت ديگران را نمي كرد. بعد از شهادتش همكاران و دوستانش مي گفتند ما نديديم غيبت كسي را بكند. آدم خيال مي كرد كه معصوم است. 
 
خاطرات خانم اشرف خسروزاده، خواهر شهيد اسدا... خسروزاده
 
شهيد خسروزاده فردي مؤمن و متدين و معتقد به نظام مقدس جمهوري اسلامي بودند و در محيط کار و بيرون از محيط کار برخوردي شايسته با مردم داشتند و اخلاق و رفتار وي هميشه زبانزد عام و خاص بود.
ايشان مي گفتند هدف و منظور ما تنها صدام نيست، او به صورت عروسک دست نشانده استعمارگران است و با اشاره و فرمان آنها به حرکت درمي آيند. هدف ما نابودي همه جهانخواران و متکبران است و اميدش هميشه به اين بود که ريشه کفر و ظلم را نه تنها در ايران، بلکه در تمامي کشورهاي اسلامي و تحت سلطه برکنده شود و بزرگترين آرزويش اين بود که زمان ظهور انشاءا... فرا برسد و حکومت عدل الهي عالمگير شود.
قرار بر اين بود که بعد از ماه مبارک رمضان سال63 براي برادرمان عروسي بگیریم که قسمت نشد و در تاريخ63/3/39 مصادف با19 ماه رمضان که براي بررسي مشکلات پايگاه هاي منطقه بوکان عازم بودند، در محور بوکان ـ مياندوآب به کمين ضدانقلاب افتاده و در محل اوچ تپه داشبند به فيض شهادت نائل گرديدند و پيکر مطهر اين عزيز در21 ماه رمضان با شرکت بي نظير امت حزب ا... تشييع و در زادگاهش به خاک سپرده شد.

 

لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/t10078
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد