تصاویر جبهه و جنگ
چاپ

شناسه : 261780 گروه : |مطالب| | منتشر شده در تاریخ: 1398/07/07 12:46

کتاب بچه‌های ممد گره به قلم حمید حسام(6)
کتاب بچه‌های ممد گره به قلم حمید حسام(6)
خاطرات دیده بانی گردان های ادوات و توپخانه/ لشکر ۳۲ انصار الحسین
پیش گویی 
 
 
نه علم غیب داشتم و نه چشم برزخی ولی از حرکات و سکنات بچه ها می فهمیدم که کدامشان شهید می شوند. 
روی آنها که نه اهل غیبت بودند و نه ریا و نه غرور و خود بینی، دست میگذاشتم و می گفتم:((اخوی نور بالا می زنی، خیلی زود جناب عزرائیل خدمت تو خواهد رسید.))
و همین هم شد. بیش از نود درصد بچه هایی را که نشان میکردم و خبر شهادتشان را می دادم، به شهادت می رسیدند. یک روز کسی پرسید:((محمد تو از کجا به این تشخیص رسیدی؟))
گفتم:((خیلی سخت نیست، برو تو نخ همین دیده بان جوان و کم سن و سال. همین مجید بادامی را میبینی وقتی نماز میخواند انگار به لقاءالله رسیده است. در محبت خدا محو شده، قرآن که می خواند، دل زنده میشود و گریه که می کند میفهمی که دارد مثل شمع می سوزد. آیا اینها برای رسیدن به خدا کافی نیست؟.
ما در جبهه جنوب بودیم و مجید بادامی برای مدت کوتاهی از جمع دیده بان ها دور شد. اما خیلی زود خبر رسید که به جبهه مریوان رفته و به آنجا رسیده که باید می رسید. 
 
 
 
 
شناسنامه خاطره:(راوی: محمد ترک، دیده بان سپاهی گردان ادوات توپخانه لشگر انصارالحسین. مکان و زمان وقوع خاطره: دزفول پادگان شهید مدنی، 1363)
 
 
 
لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/s261780
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد