تصاویر جبهه و جنگ
چاپ

شناسه : 261779 گروه : |مطالب| | منتشر شده در تاریخ: 1398/07/07 12:43

کتاب بچه‌های ممد گره به قلم حمید حسام(5)
کتاب بچه‌های ممد گره به قلم حمید حسام(5)
خاطرات دیده بانی گردان های ادوات و توپخانه/ لشکر ۳۲ انصار الحسین
شیر در قفس 
 
 
✨به مقر فرماندهی گردان حضرت علی اصغر- 155- در جزیره مجنون رفتم تا از مشکلات و نیازهای بچه ها مطلع شوم، حاج ستار ابراهیمی معاون گردان به جای طرح موضوعات مربوط به گردان از برادرم مجید گلایه کرد، پرسیدم: ((چرا؟ مگر چه کار کرده، که این قدر از دست او کلافه ای ؟)).
گفت: ((چه کار نکرده؟! این اخوی شما با یک ذره قد، یک جبهه را به هم ریخته)).
پرسیدم: ((مجید، دیده بان توپخانه است چه ربطی به گردان شما دارد؟!)).
جواب داد: ((وقتی به خط می آید تنهایی سوار قایق میشود که نباید بشود و با قایق جلو می رود که نباید برود و لا به لای  نیزار ها مخفی می شود گرا می دهد. و آتش می ریزد بر سر عراقی ها و خیلی راحت عقب می آید و میرود سر کارش)).
گفتم: ((خب کار یک دیده بان همین است، اشکال کار کجاست؟)).
گفت: ((عراقی ها را عصبی میکند و آنها به تلافی چند برابر آتشی که او ریخته، سر بچه های ما می ریزند و از ما تلفات میگیرند)).
با اینکه رییس ستاد تیپ بودم ولی حاج ستار را منطقی می دانستم و گفتم: ((به روی چشم به مجید تذکر می دهم)).
مجید را صدا زدم و گفتم: ((دستور حاج ستار بر تو لازم الاجراست او ولایت دارد و باید از خواسته اش تبعیت کنی و بدون نظر و مشورت  او کار نکنی)).
اسم ولایت و التزام به دستور مافوق را که آوردم، مجید سرش را پایین انداخت و نگفت که حاج ستار فرمانده ما نیست.
و از آن به بعد بدون موافقت حاج ستار، هیچ کاری نداد.
مدتی بعد، حاج ستار در یک جلسه با اظهار رضایت از مجید گفت: ((این برادر شما، مثل شیر در قفس شده است)).
 
 
 
 
 
شناسنامه خاطره: ((راوی: محمد مهدی بادامی، رئیس ستاد تیپ 32 انصارالحسین. مکان و زمان وقوع خاطره: استان بصره عراق، منطقه عملیاتی خیبر، جزیره مجنون، تابستان 1363))
 
 
 
لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/s261779
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد