تصاویر جبهه و جنگ
چاپ

شناسه : 261725 گروه : |مطالب| | منتشر شده در تاریخ: 1398/06/07 11:49

کتاب بچه‌های ممد گره به قلم حمید حسام(4)
کتاب بچه‌های ممد گره به قلم حمید حسام(4)
خاطرات دیده بانی گردان های ادوات و توپخانه/ لشکر ۳۲ انصار الحسین
دست در گردن شهادت 
 
 
روزهای آخر حضورمان در میمک بود، بچه ها داشتند وسایل را پشت ماشین می ریختند و چادرها را جمع میکردند تا از میمک به منطقه دیگری برویم، ما دیده بان ها داخل چادر بودیم و داشتیم کوله پشتی ها و وسایلمان را برای رفتن مرتب میکردیم که چشممان به دو بسیجی افتاد که بیرون چادر دست در گردن هم در حال خداحافظی بودند. پسر عموی هم بودند از اهالی روستای رویان شهرستان کبودرآهنگ و فامیلی شان ((جربان)) بود. 
دیدن این صحنه ما را به تعجب وا داشت که مگر قرار است کسی این جا بماند که این دو از هم خداحافظی می کنند. من، عباس نوریان، سلمان بحیرایی، مصطفی احمدی و امیر مرادی چشم از صحنه وداع این دو بر نمی داشتیم که ناگهان خمپاره ای زوزه کشید و زیر پای این دو منفجر شد. انگار این گلوله فقط مخصوص این دو نفر داخل خمپاره انداخته شده است، یکی که صورتی سفید و نورانی داشت، انبوه ترکش ها تن او را سوراخ سوراخ کرد و مثل شمعی که از بالا آب می شود، آب شد. اما پسرعمویش هیچ ترکشی نخورد و چون گلوله جلوی این دو منفجر شده بود فقط پوتینش آسیب دید. 
همه دیده بان ها از چادر بیرون آمدیم و قطعه های تن دور از بدن افتاده ی آن شهید را داخل پلاستیک جمع کردیم و همه مبهوت و حیران و درمانده این حادثه شدیم که یک خمپاره زیر پای این دو نفر منفجر شد و شهادت فقط یکی را انتخاب کرد.
 
 
شناسنامه خاطره : ((راوی: خاطره مشترک سعید خاورزمینی و عباس نوریان از دیده بان های تیپ 32 انصارالحسین. زمان و مکان وقوع خاطره: استان ایلام، جبهه میمک پاییز 1363))
 
 
 
 
لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/s261725
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد