تصاویر جبهه و جنگ
چاپ

شناسه : 261723 گروه : |مطالب| | منتشر شده در تاریخ: 1398/06/07 11:42

کتاب بچه‌های ممد گره به قلم حمید حسام(2)
کتاب بچه‌های ممد گره به قلم حمید حسام(2)
خاطرات دیده بانی گردان های ادوات و توپخانه/ لشکر ۳۲ انصار الحسین
یک نفر به اندازه یک لشگر 
 
چپ و راست جاده فاو - ام القصر باتلاقی بود و تانک یا هر وسیله ای نمی توانست ما را دور بزند، تنها راه رخنه کردن به خاکریز، جاده آسفالته بود. جبهه ای به عرض جاده 8 متری با یک خاکریز که از ضرب تیر مستقیم تانک های دشمن، هر شب کوتاه و کوتاه تر می شد.
بچه ها خسته بودند، گردان حضرت ابوالفضل -152 - به فرماندهی حاج میرزا سلگی در خط بود. آنها قریب ده - دوازده روز یکسره مقابل پاتک ها ایستاده بودند تا دشمن خط را نکشند و فاو را پس بگیرند. از گردان 450 نفره حاج میرزا کمتر از 80 نفر زنده بودند. که آنها بیشترشان شیمیایی یا جراحت سطحی داشتند و دلشان خوش بود که در مقابل دهها بلکه هزاران گلوله توپ کاتیوشای دشمن، ما دیده بان ها با عملیات ضد آتشبار ساکتشان کنیم. بیشتر دیده بان ها هم خسته و مجروح و یا شیمیایی بودند. در چنین شرایطی چشممان به جمال یک سید خوش سیما به عمامه مشکی، روشن شد. این طلبه ها بیشتر در عقبه ها کار تبلیغی می کردند ولی این جا هیچ کس نای شنیدن حتی یک کلمه را هم نداشت. 
روحانی جوان سید اصغر مسعودی نام داشت و از حوزه علمیه قم اعزام شده بود و دیدن او بی هیچ کلامی به ما روحیه می داد. 
انگار خدا او را فرستاده بود که به قیافه های خسته و تن های مجروح بچه ها نظر بیندازد و با نگاه آرام خود، آنان را به صبر و مقاومت بیشتر دعوت کند.
دقایقی از حضور سید جوان نگذشته بود که طبل جنگ دوباره نواخته شد و زمین از شدت انفجار گلوله های دشمن لرزید.
باید پاسخشان را با توپخانه می دادیم، همه دست به کار شدند؛ آر پی جی زن ها، تیربار چی ها، تک تیرانداز ها، خدمه های دوشکا، سدی از آتش مقابل تکاوران در حال تهاجم عراق ریختند و ما هم با چند آتشبار توپ و کاتیوشا جهنمی از آتش روی جاده فاو - ام القصر درست کردیم. هنوز پاتک دشمن به تمامی دفع نشده بود که چشمم به طلبه جوان افتاد. خمپاره زیر پایش منفجر شد و یک پایش را کنده بود. تمام تنش ترکش آجین بود. داشت شهادتین میخواند، معرکه جنگ دلمان را سنگ کرده بود، به او فقط نگاه میکردیم و او التماس میکرد که ((عمامه ام را روی سینه ام بگذارید، میخواهم با این لباس به دیدار رسول خدا بروم)).
آن طلبه به عقب انتقال داده شد ولی انرژی که کلمات او به خاکریز نشینان جاده ام القصر تزریق کرد، به اندازه یک لشگر بود.
 
 
 
شناسنامه خاطره: ((راوی: محمد جواد سیفی، دیده بان بسیجی گردان توپخانه لشگر 32 انصارالحسین. مکان و زمان وقوع خاطره: استان بصره، جاده فاو - ام القصر، اسفند سال 1364))
 
 
 
 
لینک کوتاه : http://12000shahid.ir/q/s261723
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد