تصاویر جبهه و جنگ
چاپ

شناسه : 261858 گروه : |اخبار کنگره| | منتشر شده در تاریخ: 1398/10/22 9:13

روایت راوی
هر هفته یک روایت از شهدا
روایت راوی
شوق شهادت
شب کربلای_پنج پلاکش رو کند
و پرت کرد تو کانال پرورش ماهی
 
گفت :
چه کار داری میکنی؟
چرا پلاکت رو میکنی؟
الان تیر میخوری، مفقود میشی؛
 
گفت :
فلانی من هر چی فکر میکنم
امشب تو شلمچه ما تیر میخوریم
با این آتیشی که از سمت دژ میاد دخل ما اومده
من یه لحظه به ذهنم گذشت اگه من شهید بشم
جنازه‌ی ما که بیاد مثلا جلوی فلان دانشگاه عجب تشییعی میشه!
.
به دلم رجوع کردم دیدم قبل از لقاء خدا
و دیدار خدا شوق شهادت دارم میخوام با کندن این پلاکه
با نیامدن جنازه یقین کنم که جنازهای نمیاد
که تشییع بشه که
جمعیتی بیاد و این شوق رو بخشکونم. تیر خورد و مفقود شد
 
مفقود شد؟
اگه مفقود شد چرا خاطرهاش گفته میشود؟
چی برا خدا بود و تو ابر کامپیوتر خدا گم شد؟
خدا یه زیر خاکی‌هایی داره
نگه داشته روز قیامت رو کنه
خدا بگه دیدید ملائک خدا؟
ببینید این هم جوون بوده
 
 
راوی: حاج حسین یکتا
لینک کوتاه : https://12000shahid.ir/q/s261858
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد