تصاویر جبهه و جنگ
چاپ

شناسه : 261691 گروه : |اخبار کنگره| |اخبار فضای مجازی| |با شهدا| | منتشر شده در تاریخ: 1397/12/22 12:4

خاطرات شهدا
خاطرات شهدا
شهید یوسف تقی‌زاده
 
آمدم دیدم دراز به دراز کنار تانک افتاده و رنگ در رخسار ندارد. فکر کردم شهید شده. رفتم بالای سرش، با ترس و دلهره صدایش کردم. گفت: چه خبرته!!
گفتم: فکر کردم شهید شدی.
گفت: «هنوز وقتش نشده»
فردایش دستمان آرپی جی بود. گفت: برای چی نشستی پیش من! پاشو برو تیراندازی بکن. آتش دشمن سنگین بود. چند قدمی دور نشده بودم که توپی در کنار یوسف به زمین افتاد. برگشتم دیدم یوسف افتاده و سر در بدن ندارد. آن شب نتوانستیم پیکر یوسف را منتقل کنیم. شهید را به طرف راست برگرداندم، خودم هم پشت به پشت او تا صبح خوابیدم و فردایش ایشان را منتقل کردیم.
 
راوی: همرزم شهید
 
                        
لینک کوتاه : https://12000shahid.ir/q/s261691
تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد